محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
112
تاريخ الطبرى ( فارسي )
صناعت از آن ابزار ساخت و آب به خانه ها برد و مردم را به كشت و زرع و درو و اشتغال به كار ترغيب كرد و بفرمود تا حيوانات درنده را بكشند و از پوست آن لباس و فرش كنند و گاو و ميش و حيوان وحشى را بكشند و از گوشت آن بخورند و مدت ملكش چهل سال بود و شهر رى را بساخت و نخستين شهر بود كه پس از شهر اقامتگاه كيومرث كه به دنباوند طبرستان بود بنيان شد . پارسيان گويند كه اوشهنگ پادشاه زاده شد و فضيلت پيشه بود و به تدبير امور رعيت واقف بود . گويند وى اول كس بود كه احكام و حدود نهاد و لقب از آن گرفت و پيشداد ناميده شد . يعنى نخستين كسى كه با عدل و داد حكومت كرد ، كه پيش در فارسى به معنى اول است و داد به معنى عدل و گويند كه وى به هند رفت و در ولايتها بگشت و چون كار وى راست شد و پادشاهى به دو رسيد تاج بر سر نهاد و خطابه خواند و گفت كه پادشاهى را از جد خويش كيومرث به ارث برده و متمرد آن انس و جن را عذاب خواهد كرد . گفتهاند كه وى ابليس و سپاه وى را درهم شكست و از آميزش با مردم منعشان كرد و مكتوبى بر سپرى سپيد نوشت و از آنها پيمان گرفت كه متعرض هيچ انسانى نشوند و تهديد كرد و متمردانشان را با جمعى از غولان بكشت كه از بيم وى به بيابانها و كوه ها و دره ها گريختند و ملك همه اقليمها داشت . از مرگ كيومرث تا تولد اوشهنگ و شاهى وى دويست و بيست و سه سال بود و گفتهاند كه ابليس و سپاه وى از مرگ اوشهنگ شادى كردند زيرا پس از مرگ وى به محل اقامت بنى آدم وارد شدند و از كوهها و دره ها فرود آمدند . اكنون به سخن از يرد باز مىگرديم . بعضىها گفتهاند كه وى يا رد بود و مهلائيل او را از خاله اش سمعن دختر براكيل پسر محويل ، پسر خنوخ ، پسر قين آورد و اين به سال چهار صد و شصتم عمر آدم عليه السلام بود . وى وصى پدر بود